سلام.
به صفحه درباره من، خوشآمدید.
من هاتف هستم و شما در این صفحه به طور کامل با من آشنا خواهید شد. من این درباره من را به چند
بخش تقسیم کردهام که در ادامه آن را میخوانید. هر بخش، توضیحات مخصوص خودش را دارد. امیدوارم
که توانسته باشم، هرچیزی را که لازم است، عنوان کنم
کودکی بازیگوش نبودم. اما همیشه دوست داشتم کشف کنم! همیشه دنبال آرامش بودم. و همش دوست داشتم که در سکوت، یاد بگیرم. شلوغی و جمعیت را دوست نداشتم. بازی را برای گذران وقت دوست داشتم. و احتمالا از همان ابتدا افسرده و خسته بودم. علاقهام مطالعه و کامپیوتر بود. اینکه کامپیوتر چگونه کار میکند. این عشق قدیمی که همیشه، با من بوده است. همیشه دوست داشتم بدانم داخل کامپیوتر چه میگذرد. اهل مطالعه بودم. ولی هیچگاه شرایط زندگی آزاد را نداشتم. میگویند که آدمها در محدودیتها ستاره میشوند! کو؟ پس چرا من نشدهام؟ در سرکوبها، کسی ستاره نمیشود! در سرکوبها فقط قد ها پایین میآید! کسی رو به بالا رشد نمیکند! تا اینکه مشغول کشف کامپیوتر شدم. به کامپیوتر علاقهمند شدم. و دوست داشتم سایت داشته باشم! دوست داشتم در گوشهای باشم و کسی کاری با من نداشته باشد تا بتوانم خودم کاری را که دوست دارم انجام بدهم و در این موضوع، بسیار دیکتاتور بودم! اما زوری نداشتم! پس منتفی بود! و اینطور گذشت! از اینجا شروع شد که دوست داشتم سایت داشته باشم و زندگی آنلاین من آغاز گردید!
وبلاگ، من سال ۸۲ بود یا ۸۳ که احتمال زیاد ۸۳ باشد، موفق شدم که یک وبلاگ بسازم و به طور رسمی، کار وبلاگ نوشتنم را آغاز کنم. در این دنیا، یاد گرفتم و یاد گرفتم! نوشتن را تمرین کردم و یاد گرفتم. ابتدا یک وبلاگ روزنوشته را آغاز کردم و تقریبا ۲ سال آن را نوشتم! سپس یک وبلاگ کتاب را آغاز کردم. پس از آن وبلاگ نوشتارهای عاشقانه و شعر را آغاز کردم. پس از آن وبلاگ خودم را به شکل رسمی، آغاز کردم که در مورد کامپیوتر و آیتی و جامعه و سیاست مینوشت، آغاز کردم. در وبلاگهای قبل، مشق کرده بودم و حالا وقتش رسیده بود که یک وبلاگ قابل استناد بسازم! تا سال ۸۸ آن را نوشتم! تا اینکه به لطف نوشتن برخی مطالب، که از قضا، اصلا مطالب جدیای هم نبودند و صرفا ۴ تا عکس بودند! وبلاگ بنده توسط بلاگفا، مسدود شد! به این علت که به بلاگفا فشار آورده بودند که این وبلاگ باید بسته شود، و بسته شد! ناامیدی! ناامیدی! وارد سکشن طراحی سایت شدم! تصمیم گرفتم که از این پس، بر روی وبسایت شخصی فعالیت کنم و وبلاگ رایگان، نمیتواند پاسخگوی نیازم باشد! این شد که وارد طراحی سایت شدم که در سکشن بعدی در مورد آن خواهم نوشت!
سپس من مهاجرت کردم و تصمیم به ساخت یک وبلاگ کرده و از هر دری نوشتم! از تجربه مهاجرت نوشتم. سوالات زیادی پرسیده میشد! اما ناگهان به طرز عجیبی فحاشیهای بسیار زیادی بر آن وبلاگ شد و مجبور شدم وبلاگ را حذف کنم! تلاش کردم برای نوشتن! چالشهای بسیاری را ساختم! اما متاسفانه به دلیل کمبود فرهنگ در فضای وبلاگستان فارسی، مورد آزار و اذیت هدفمند قرار گرفتم! تا اینکه در سال ۱۳۹۸ به طور رسمی، وبلاگ هاتف را نوشتم! در تلاش برای یافتن سطح فرهنگی فضای بلاگفا، بسیار تلاش کردم! مودبانه نوشتم! فحاشی کردم! و هر کار که شما به ذهنتان برسد، من انجام دادم! اما دیدم که با این شرایط، مطلقا ادامه دادن، ممکن نیست! با وجود کلی آرشیو، وبلاگ هاتف، فعالیتهای خودش را در سال ۱۴۰۱ متوقف کرد! به مدت سه سال، وبلاگ ننوشتم! و گمان میکردم که وقتش رسیده که برای همیشه این را کنار بگذارم! و اتفاقا گذاشتم! دیگر صرفا میگویم که من یک نویسنده وبلاگ هستم و بلاگر دیگر نیستم! آن رفتارها را دیگر انجام نمیدم! هیچ وبلاگی را نمیخوانم! و فقط از این بستر، برای نمایش مطالبم استفاده میکنم. چون نوشتن در من همیشه زنده است و زنده خواهد ماند.
به علت استفاده از یک بنر، و چند پست واقعا کودکانه، وبلاگم مسدود و تمامی مطالب آن حذف شد. وبلاگ دیگری ساختم که آن نیز مسدود شد. به همین سادگی! با خود گفتم که وقتش رسیده که خودم دست به کار شوم و یک وبسایت داشته باشم. وبلاگ داشتن در هاست شخص دیگر برایم منطقی نبود. نیازم را برطرف نمیکرد. HTML و CSS را یاد گرفته بودم. اما برای ادامه کار و بهتر شدن، نیاز به آشنا شدن با Macromedia Flash شدم که امروز منسوخ شده است. به شیوه Table یاد گرفته بودم که کد بزنم! اما در نهایت با یادگیری CSS دیدم که سایتهای جدولی، دیگر از مد افتاده است و کسی دیگربه صورت Table کد نمیزد! همه باکلاس شده بودند و TableLess کد میزدند. ما نیز تصمیم گرفتیم به روز شویم. تا در Macromedia Flash به حد قابل قبولی رسیده بودیم و سایت رو کامل با استفاده از HTML و Flash میساختیم، ناگهان جناب ADOBE آمد و از ماکرومدیا، فلش را خرید! و شد Adobe Flash . فلش یک تکنولوژی بود که میشد صفحات وبسایت را کاملا پویا و به صورت انیمیشنی طراحی کرد. آنقدر جذاب بود که خیلی ساده از یک کد ساده HTML استفاده میکردی تا فایل Flash را به صورت Embed در صفحه وب نمایش دهد! سپس کل سایت را درون آن Flash طراحی میکردیم. از دکمهها تا متنهای متحرک با انیمیشنهای جذاب! تا اینکه جاوا اسکریپت به میدان آمد و فلش هم توسط هکرها برای حمله استفاده میشد. باگهای امنیتی بسیاری داشت و تکنولوژی امنی نبود! پس ناگهان کل جهان آیتی تصمیم گرفتند که چون هاتف، فلش را یاد گرفته، آن را منسوخ کنند! و به طراحان وب پیشنهاد دادند که از تکنولوژیهای جدید مانند جاوا اسکریپت استفاده کنند!
پس ما به فراگیری JS مشغول شدیم و در حد خیلی پایه آموزش دیدیم! تا اینکه متوجه شدیم میتوان برای سایت برنامهنویسی کرد! و با زبان محبوب PHP آشنا شدیم! با استفاده از PHP ابتدا با CMS ها بازی کردیم. سپس برایش Plugin نوشتیم! پس از آن خودمان CMS نوشتیم. اما همه اینها در حد پروژههای کوچک بود و هیچ وقت به عرصه ارائه نرسید. پس از آن به صورت رسمی، آغاز به طراحی سایت کردم. برای فرهاد جواهرکلام، مهرزاد امیرخانی، فرشاد یزدی، رضا طاهر، فرشید ادهمی، علیرضا مرتضیقلی، معین راهبر و دیگر خوانندگان که علاقهای ندارم به آنها اشاره کنم، طراحی سایت کردم. برای شرکتهای خرد و کوچک و حتی بزرگ در زمینه مواد غذایی، پوشاک، حوله، فرش، مواد شیمیایی، مواد معدنی، ماشینآلات، لاستیک خودرو، پتروشیمی، کتابفروشی، وکلا، شرکتهای سازندگی و ساختمانی، دبیرستانها و موسسات آموزشی و همچنین رستورانها، وبسایت طراحی کردم. که از آن روزها اصلا خاطره خوبی ندارم. من هیچ گاه به صورت تخصصی به چشم یک شغل به این کار نگاه نکردم. گمان میکردم که صرفا یک کار تفریحی است و یک پولی آدم میگیرد و شغل اصلی کارمندی است! تا اینکه در زمینه طراحی وب حرفهای شده بودیم، HTML 5 و CSS3 آمد و انقلابی آورد. طراحی Realism که مدت طولانی نبود که از او میگذشت، جایش را به طراحی FLAT داد. متدهای جدید طراحی مانند تعاریف UI و UX مطرح شدن. روابط کاربری برای وب تعریف شد. وب کاربردیتر شد. استفاده از وب روز به روز افزایش پیدا کرد! و ما کجا بودیم؟ آفرین! داشتیم سربازی میکردیم! در دوران اوج گیری! در دورانی که باید در میدان بازی بودیم، در جال سربازی کردن برای .... بماند .. سکوت کنم بهتر است! و این شد که همه چیز نابود شد. آخرین باری که اینطور کار میکردم، سال ۱۳۹۳ بوده است! و اکنون میخواهم دوباره همان کارها را استارت بزنم. دوران زیبایی بود. و چه زود نشد که بشود.
در سال ۱۳۸۹ بود که به موسیقی علاقه پیدا کردم و تلاش کردم که سازی یاد بگیرم. پیانو و گیتار را به صورت خود آموز شروع به آموزش کردم. تا اینکه، به سمت تنظیم موسیقی علاقه پیدا کردم. گیتارم شکست و مدتها از موسیقی دور بودم اما با استفاده از کامپیوتر، مشغول رکورد و ساخت موسیقیهای مختلف و تنظیم آن بودم! یاد میگرفتم، مطالعه میکردم، تمرین میکردم و موسیقی میساختم! تا اینکه آخرین آهنگم را در سال ۱۳۹۶ ساختم و تمام.... دیگر موسیقی را ادامه ندادم. اما این شد که وارد پادکست شدم.
سال ۱۳۸۹، که وب هنوز به اندازه امروز گسترده نشده بود، اما در حال گسترش بود تا اینکه در دهه ۹۰، یعنی بین سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۹ مقدار آن شدت بسیار زیادی گرفت. من در اینترنت مشغول گشت و گذار بودم و با کلمهای به اسم پادکست آشنا شدم. یک لینک بود که نوشته بود پادکست من را بشنوید. سپس لینک را دانلود کردم که محتوای آن یک فایل OGG بود. این فرمت فایل، برای زمان گذشته است. این فرمت، بسیار کمحجم است و برای صدا کاربرد دارد. گوشیهای موبایل امروزه با فرمت m4a ذخیره میکنند. اما در گذشته ا فرمت ogg ذخیره میکردند. شخصی با موبایل، صدای خودش را ضبط کرده بود و با اسم پادکست قرار داده بود! بسیار علاقهمند شدم. مخصوصا من که در حال ساخت و تمرین موسیقی و تنظیم بودم، میدانستم که به سادگی میتوانم پادکست بسازم! یعنی گوشیام را بردارم و صدایم را ضبط کنم! برنامه رادیویی ام را! سپس آن را تنظیم و تدوین کنم. اما سوال اینجا بود! چه میگفتم! اعتماد به نفسش را نیز واقعا نداشتم.. تعلل کردم! تا سال ۱۳۹۳، این ایده مانند خوره، وجودم را میخورد! در فکر بودم! تا اینکه دل را زدم به دریا و ضبط کردم! با گوشیام، پادکستی را ضبط کردم. اما مساله اینجا بود که پادکست خیلی بد بود! اصلا قابل پخش نبود! در گوشی ضبط و نگه میداشتم! اکنون نمیدونم در یکی از این گوشیهای قدیمی پادکستی دارم؟ یا ندارم! این بود که این فکر مانند خوره، من را میخورد! تا اینکه مهاجرت کردم و در جریان مهاجرت، در گیر و دار ضبط کردن و نکردن پادکست بودم! تا اینکه روزی دلم را به دریا زدم و یک میکروفون خریدم! و این قدم اول برای ساخت پادکست بود. برنامه اولم، پست صوتی بود. با منتشر شدن هر پست در وبلاگم، نسخه صوتی آن با صدای خودم نیز در ابتدای متن قرار داده میشد. تا اینکه اولین برنامه صوتی من با نام گپ ساخته شد. برنامه دوم من با نام صندلی قرمز ساخته شد. تا اینکه پادکست رسمی ۱۰۲۴ را آغاز کردم! سه بار تلاش موفق برای جمع آوری یک گروه و ساخت پادکست حرفهای نمودم که هر سه با شکست مواجه شد! اما ۱۰۲۴ تا قسمت ۱۸ ساخته شد! پس از مدتی تصمیم گرفتم که پادکستی جدید که با نام خودم باشد و محتوای بهتر داشته باشد را استارت بزنم! و رادیو هاتف ساخته شد! رادیوهاتف نیز به مسائل مختلف پرداخت! تا اینکه پادکست رادیوهاتف نیز متاسفانه در شماره ۱۹ به پاوز رفته است! هر دوی این پادکستها هنوز زنده هستند و روزی مجددا ضبط خواهند شد. ما کنارتان خواهیم بود! سپس تصمیم به ساخت پادکستی محتوایی نمودم! ایستگاه متولد شد! سپس، تصمیم شد که نام ایستگاه را با نام ایستگاه هاتف تعویض کنم که با پادکست ایستگاه دیگری، اشتباه گرفته نشود! ده قسمت از ایستگاه ضبط و پخش شد. ناگهان تصمیم شد که ارتقای محتوایی شود. پس پادکست ایستگاه از شماره ده دیگر منتشر نشد و مدتی در مرحله پیش تولید بود که مشکلاتی برایش پیش آمد و به محض حل مشکلات، پیش تولیدش آغاز میشود!
یک روز فکرم درگیر بود! آدمهای معروف خیلی در جامعه مطرح میشوند. دائما در این پادکست و آن پادکست حرکت میکنند! خیلی تجربههایشان مهم قلمداد میشود! ولی تجربه زیسته، فکرهای ما، ماهایی که مهم نیستیم! در صورتی که هستیم! و چیزی کم نداریم! گم میشود! انگار تجربه آقای فلانی بازیگر مهمتر از منه! قطعا تجربه او هم مهم هست! اندازه من! و برای من اندازه او! کسی برتری ندارد! و اینکه نیاز به پادکستی هست که به زندگی و روایت بپردازه! به فهمیدن بپردازه! پادکست خودمونی! پادکستی که بشینیم و حرف بزنیم! گفتگو کنه! اشتراک بگذاره! پادکستی که خودمون باشه و صدای بی صداهایی مثل ما باشه! فکر کردم! نامش را گذاشتم نیمکت! سرچ کردم و دیدم پادکست نیمکت زیاد هست! و ممکن است گم شود! چو ایده پشت این اسم این بود که توی پارک، دیدین که آدمها روی نیمکت مینشینند و حرف میزنند؟ یا گاهی شده روی نیمکت بشینید و با خودتون حرف بزنید؟ پس نیمکت بهترین اسم بود! اما تکراری بود! پس نیمکت و پادکست را در هم کوبیدم! و شد نیمکست! پادکست نیمکست! و اکنون نیمکست، در حال ضبط شدن و پخش است. فرایند پادکست سازی من هنوز ادامه دارد و میخواهم نیمکست را از این جایی که هست، بسیار بسیار جلوتر ببرم! و حال بر روی نیمکست کار میکنم و هر روز بهترش میکنم...
اردیبهشت سال ۱۴۰۴ ، تصمیم گرفتم که کار را پیشرفت دهم! به رسانه علاقه پیدا کرده بودم. با خود گفتم که بایستی وارد تدوین شوم! در گذشته، در حد بسیار کوچک کار تدوین میکردم! اما این تدوین مد نظرم نبود! میخواستم وارد تدوین حرفهای بشوم! برای کارهای شخصی خودم! برای پروژههای شخصی خودم! کارگردانی کارهای ویدیویی خودم. تصمیم گرفتم که به ویدیو وارد شوم . به یوتوب وارد شوم! پس تلاش کردم! در زمینه تدوین ویدیو بسیار صفر هستم. برای همین است که برای دریافت کار و انجام کار برای تدوین، بیشتر علاقه نشان میدهم! در تدوین در ابتدای راه هستم! میخواهم راه بزرگی را بروم! میخواهم ویدیو بسازم و بهترین چیزها را تقدیم شما کنم. پس تدوین و آموزش تدوین را آغاز کردم
کارهایم به وضعیت سختی رسیده است. توانایی مدیریت کلی وبسایت را ندارم! دیگر کلا توان ندارم! برای همین تصمیمات بزرگی گرفتم. ابتدا قرار شد که وبلاگ بنویسم! پس دوباره بازگشتم به همین وبلاگی که اکنون در حال مطالعه آن هستید! پس این وبلاگ متناوبا به روز میشود. همچنین نسخه بلاگاسکای آن را نیز ساختم، که بتوانید پستهای اینجا را، در صورتی که باز نشود، از طریق بلاگاسکای دنبال کنید. آدرس آن hatef24.blogsky.com میباشد. اینجا برای فعالیتهای کاری و همچنین نوشتن متنهای طولانی و زندگی، ساخته شده و من در خدمت شما هستم. اما فعالیت اصلی را از تمامی وبسایتها به پایان میرسانم. و از امروز به طور رسمی، در کانال تلگرامم فعالیت خواهم داشت. برای مراجعه به کانال، میتوانید از سایدبار و دکمههای مربوطه استفاده کنید. تا به امروز من جدی پای کارهای بسیاری گذاشتم. حالا خسته هستم! از طرفی، دریافت و ارسال در تلگرام راحتتر است. پس فعالیت اصلی خویش را به تلگرام خواهم برد و از طریق کانال، در خدمت شما هستم! از طرفی هدف اصلی من از این کار، صحبت بیشتر، و ارتباطگیری و همرسانی بیشتر با شما است! در کانال بحثهای روز خواهیم داشت! در مورد کتاب و هرچیزی صحبت میکنیم! درد دل میکنیم. پادکستها را منتشر میکنیم! دلیل اصلی این تصمیم دقیقا ساخت تعاملات است. من کنارتان هستم. باهم در کانال فعالیت خواهیم کرد و بحث! و مابقی وبسایتها را بطور کامل خواهم بست. هر وبسایتی که در حال اذیت کردن ماست! از این پس در کانال در خدمت شما هستم.
اینجا وبلاگ من است. هاتف ۲۴. من به وبلاگنویسی خویش باز نگشتهام و وبلاگنویسی من در همان زمانها، مرد و از بین رفت! اما در نهایت نوشتن، چیزی نیست که به سادگی در من بمیرد. نیاز به پایگاهی داشتم برای اینکه بتوانم مطالبم را در آنجا جمع کنم! سر و سامان بدهم! این وبلاگ در نهایت ساخته شد. وبلاگ هاتف ۲۴، وبلاگی است که در آن، از زندگی و کارهایم مینویسم، گاهی دست به قلم میشوم و گاهی دست به دوربین، و گاهی دست به کد، گاهی دهانم در مقابل میکروفنی حرف میزند. و روایت میکنم برای شما عزیزان . و حداقل پایگاهی داشته باشم که بگویم من هستم! من زنده هستم! من میتوانم زنده باشم در لا به لای صفحات وب، و زنده هم خواهم بود. در این وبلاگ، حتی بحث و گفتگو شکل میگیرد و ما میتوانیم با هم گفتگو کنیم! در این زندگی سخت، حداقل یک محفلی ایجاد کنیم! و حرف بزنیم و وقت بگذرانیم! در این حد هم نمیتوانیم؟ و این انتخاب شماست. اینجا، وبلاگ هاتف است.
من علاقه به کارهای رسانهای، هنری دارم. بسیار این کار را دوست دارم. آنقدر که گمان میکردم، میتوانم هر هفته، دو پادکست بسازم و منتشر کنم و این را به ویدیو گسترش دهم! حتی مدتی، پادکست نیمکست را نیز به همین شیوه هفتگی پخش کردم و کلی صحبت کردم. تا اینکه دیدم خیر! زندگی سرتاسر پیچ و خم است! مشکلاتی پیش میآید. گمان میکردم که من هر هفته یک پادکست میسازم و منتشر میکنم و همه چیز بر روال حرکت میکند و من میتوانم دیسیپلین بسازم. اما یادم رفته بود که من در ایران زندگی میکنم. در کشوری زندگی میکنم که همه چیز به هم ریخته است. در کشوری زندگی میکنم که همه چیز لحظهای گران میشود، در کشوری زندگی میکنم که اینترنتش قطع میشود، در کشوری زندگی میکنم که مردمش دائما با ایجاد مشکل برایم با عوضی بازی، وقتم را میگیرند، در کشوری زندگی میکنم که کل پس اندازهایم را پر داده و اکنون بسیار بسیار بیپول و فقیرم، در کشوری زندگی میکنم که شدیم درس عبرت بقیه و در کتابهای درسی از ما یاد میشود! و حتی حق حرف زدنم ندارم. روحیهام را خیلی باختم و هیچ انرژی برای ادامه راه ندارم... و همین باعث شد که نشود! همه چیز درست پیش نرفت. واقعا سخت بود. اما این کار را دوست دارم. دوست دارم با دوستانم در تماس باشم... من میسازم، پس هستم... . اما دیگر از خودم انتظار هر هفته پادکست و نوشته و... ندارم. و قانون بیاسترس را از امروز تاریخ اول دیماه، به اجرا درآوردم. من باید از نوشتن وبلاگ، از انجام هر کاری لذت ببرم. اصل این امر، لذت بردن است، نه زجر کشیدن. نه استرس کشیدن. برای همین قانون بیاسترس را اجرا میکنم. از این پس، هر پادکستی، هر تولید رسانهای و هنری، توسط من، هر زمان که ساخته و آماده شد، پخش میشود و دیگر مهم نیست چه زمانی! و به چه شکلی! از این پس، بدون استرس، کارهایم را تولید میکنم و دیگر خودم را در استرس زمان نمیاندازم. استرس پخش نمیاندازم. هر زمان که پادکست (یا هرچیز دیگر) آماده شد، من در خدمت شما خواهم بود.
در این مدت ۲۳ و ۲۴ سال که در فضای آنلاین فعال بوده و هستم، همواره سعی داشتهام که کیفیت خدمات و سرویسهای من بالا باشد. و ظرف محتوا همواره خوب باشد و در ظرف کارا ارائه گردد. این امر در گرو پرداخت هزینههایی بوده است. از زمانی که تصمیم گرفتم که وبسایت و وبلاگ داشته باشم، از هزینههای دامنه تا هزینههای هاست و برداشتن تبلیغات و سرور دانلود و سرورهای دیگر، تمامی آنها را پرداخت نمودهام. و نکته جالب توجه اینجاست که این همه هزینه، رسما هیچ آوردهای نداشته است! بازگشت هزینهای صورت نگرفته است و هر سال دهها میلیون تومان هزینه برای نگهداری این همه سرویس شده است. اما هر شخص آنلاین و فعالی، آستانه تحمل دارد و بودجه و توانایی مالی وی، اندازه محدودی دارد. تا به امروز این هزینهها پرداخت میشد، اما اکنون به علت اینکه شرایط افتصادی عمومی بد شده است و دیگر توانایی پرداخت این هزینه وجود ندارد، تصمیم بر آن شد که برای آدرس وبلاگ، از بلاگفا و بلاگاسکای استفاده گردد و فعالیت اصلی من، به تلگرام منتقل شود.
اکنون، بلاگفا و بلاگاسکای، در سال ۶۰۰ هزار تومان، و تلگرام در سال صفر تومان هزینه دارد. اکنون که فعلا قرار است که بازگشی صورت نگیرد، به این شکل در خدمت شما خواهم بود و فعالیتهای اصلی خویش را به تلگرام بردهام. آدرس تلگرام را میتوانید از طریق نوار کناری (در صورتی که با موبایل وارد شدید، از منوی بالا بر روی سه خط کلیک کنید) و بر روی کانال تلگرام کلیک کنید. در کانال تلگرام، میخواهم محفلی ایجاد کنم که با هم صحبت کنیم، گفتگو کنیم، و کارهای جالب کنیم. کتاب بخوانیم و فعالیتهای اجتماعی و... کنیم.
پارتنرم، پادکست، کار رسانهای، وبلاگنویسی، مطالعه کتاب و مجلات، کافهگردی، ویدیو، نوشتن، چای، شیک، شیرینی، سیگار، قلیان، پیاده روی، ماسالا، موسیقی و موسیقی، سینما، بدمینگتون، پیکنیک، برنامهنویسی و تکنولوژی، پیامک واریز وجه، بازی کامپیوتری، تنقلات، قورمهسبزی، قیمه، انسانیت، عطر، صحبت کردن، ایران، عشق و حال، هنر، جستجو و کشف، گریه، هوای ابری و تاثیر در جامعه.
آدم متعصب، آدم خر متعصب، چپی، بیوطن، حکومتی، چهارچوبی، فحاش، بیمنطق، احمق، آزارگر کودکان، متجاوزان و متعرضان،خون خواران، کسانی که به دیگران درد میدهند، همسایه بالایی پر سروصدا و آزاردهنده، آدمهایی که بر مبنای منفعت با آدم در ارتباط هستند، آدمهای مغرور، آدمهایی که بقیه را تحقیر میکنند، آدمهای بیشعور و کلاش و دزد، کلاهبرداران، کسانی که با احساسات آدم بازی میکنند، کله جوش، عدس پلو، استامبولی، غذاهایی که از سر واکنی پخته میشوند، گرمای زیاد.
.... من باور حقیقی به خداوند و یا نظم متافیزیکی که جهان را ایجاد و اداره میکند، دارم.
.... من معتقد به آزادی کامل ( مطابق قوانین آزادی هستم ) و به غیر این، قبول ندارم.
.... طبق باور من، قانون آزادی کامل این است که اولا، آزادی شما نباید آزادی شخص دیگری را سلب کند، ثانیا، آزادی شما نباید به کسی آزار و اذیت و خسارت وارد کند، ثالثا، آزادی شما نباید جامعه را برهم بزند و ناامن کند، و رابعا، موارد بالا نبایستی باعث سو استفاده و سلب آزادی شود و در صورتی که واقعا، آزادی شما، مصداق موارد اول و دوم و سوم نیست، تحت هیچ شرایطی توسط هیچ شخصی نبایستی سلب و یا محدود شود.
.... عقایدی که نیازمند تقدس گرایی هستند و یا بایستی به زور به آنها، احترام گذاشته شوند، احترامی قائل نیستم و معتقد به نقد و حتی شوخی با عقاید مسخره و احمقانه دارم. عقیدهای که بایستی اعلام شود که باید محترم باشد، از نظر بنده هیچ احترامی ندارد!
.... من معتقد به موضوعاتی هستم که توسط علوم تجربی و آزمایشات، اثبات شده باشد. همچنین چیزهایی که از طریق دریافت کنندههای روح و بدنم دریافت کنم را عمیقا باور دارم. حتی اگر در مورد آنها صحبت نکنم و یا شما قصد داشته باشید آن را تغییر دهید.
.... من در هیچ یک از پیامرسانهای ایرانی عضو نیستم! با وجود اینکه کانالی با آدرس وبلاگم در شبکههای اجتماعی ایجاد کردهام تا سو استفادههای احتمالی را جلوگیری کنم، اما هیچ گونه فعالیتی در هیچکدام از این اپلیکیشنها نداشته و نخواهم داشت و تنها از طریق تلگرام، با شما در تماس خواهم بود. در صورت ملی شدن اینترنت نیز از طریق بلاگاسکای، با شما در تماس خواهم بود.
.... تصمیم اینکه همکاری و یا پروژهای به صورت رایگان و یا دریافت هزینه باشد، بر عهده من خواهد بود و من برای انجام خدمات (مخصوص خدمات تجاری) درخواست هزینه خواهم نمود و از تاریخ ۱۴۰۴/۰۹/۰۱ دیگر هیچ پروژه همکاری و یا عامالمنفعهای قبول نمینمایم. مگر در شرایط خاص که تشخیص آن بر عهده خودم میباشد.
.... من در هر زمان که نیاز بود، میتوانم خدمات، سرویس، آدرس، رسانه و هرچیزی را که تحت مالکیت من است و در انتشار عمومی قرار دارد را حذف و یا متوقف نمایم. و برای این موضوع به هیچ شخصی پاسخگو نخواهم بود. من اختیار کامل بر روی تمامی آثار و سرویسها و رسانههای خویش دارم و آزاد هستم که هر زمان لازم بود، آنها را حذف، متوقف، تغییر و یا اضافه و گسترش دهم.
.... من برای خویش این حق را به صورت کامل قائل هسم که نظراتی را تایید نکنم و یا پیامهای ارسالی را منتشر ننمایم. همچنین این آزادی را دارم که پیامها را بدون مطالعه و حتی اهمیت حذف کنم. آزادم نظرات را تایید و یا حذف کنم. همچنین آزادم که افراد و کلماتی را Block نمایم. من آزاد هستم که در کانال تلگرام، افرادی را برای همیشه Ban نمایم و هرگز این مسدود کردن، برداشته نخواهد شد.
.... من افرادی را که باعث آزار و اذیتم باشند، حذف مینمایم و به هیچ شخصی پاسخگو نخواهم بود.
.... از بلاگفا و بلاگاسکای برای اشتراک محتوایم استفاده میکنم و این به معنی شکل فعالیت در اجتماع وبلاگها نیست و هیچ ارتباطی با دیگر وبلاگها نخواهم داشت. اما ارتباط دیگر وبلاگها را با آغوش باز میپذیرم و خوشحال هم خواهم شد . همچنین من آزادم که وبلاگها نخوانم، به وبلاگهایی که در وبلاگم نظر میگذارند، مراجعه نکنم. همچنین من تنها دوستان خود را مطالعه خواهم کرد و دیگر فعالیت اجتماعی وبلاگی نخواهم داشت.
.... من آزاد هستم که نقد نمایم. آزاد هستم که رسانه و صفحهای را بخوانم و یا نخوانم. بنده به هیچ عنوان مجبور به انجام کاری نخواهم بود. آزادی بیان را برای همه محفوظ میدانم و آزادی نقد و همچنین آزادی عدم مشاهده و مطالعه را نیز محفوظ میدانم.
.... من کاملا خود را آزاد در ارتباطات انسانی میدانم و در هر لحظه که تشخیص دهم، ارتباطم را با شخصی قطع یا وصل میکنم.
.... خودت را بشناس
با شناختن خود، میتوانی بدانی که کیستی، تصمیمات درستتری بگیری
.... خودت باش
نیازی به نقش بازی کردن نداری! خودت باش و از خودت بودن لذت ببر!
.... حواست به آدمهای کنارت باشه
حواست رو به آدمهای اطرافت بده و آدم خوبی باش! کمک بده و انسان باش.
.... به امید روزهای خوبی که خواهیم ساخت
روز خوب، خودش نمیآد، باید آستین بالا بزنی و بسازی! پس به امید روزی نباش که میآد! به امید روزی صبر کن که داری خودت میسازی و خوب میسازیش!
در زیر میتوانید، تواناییهای من را مشاهده کنید.
ساخت پادکست