از رنجی که بردیم

هاتف

نوشته‌های هاتف
هاتف

هاتف

نوشته‌های هاتف

روزگرد : تقلا برای کار (۱)

سلام.

شاید این مطلب انقدر زیاد شد که بخشی از اون رو بردم ادامه مطلب، خلاصه اگر دیدین ادامه مطلب داره، مستقیم، به ادامه مطلب بروید. و اما من! من! من! خسته و غمگین راه می‌روم. دیروز رفته بودم بیرون! ساعت ۵ بعد از ظهر، هوای ملوی ابری، در حال تاریک شدن، به سمت مترو! در تقلا برای کار! ولی دیگر نه مانند گذشته.

......... مانند گذشته، دیگر قوی نیستم، دیگر محکم نیستم، دیگر هر کاری را نمی‌توانم انجام دهم. دیگر دیگر دیگر روان سابق را ندارم. آستانه تحملم نابود شده! از بین رفتم. و دیگر باید در انجام این کار دقت کافی را انجام دهم. در یافتن کار سفت باشم و سخت! یا درست پولم را باید بدهی! یا غلط می‌کنی و من سر کار تو نمی‌آیم! برای خودم دیگر شخصیت قائل هستم! بگذار بگویند سخت می‌گیرم! بگذار بگویند اشتباه می‌کنم! نه! من دیگر برای عوضی‌ها کار نمی‌کنم! چون به حد کافی و به اندازه کافی، خاک هر چیزی را خورده‌ام! یا من را با شرایط انسانی و منطقی استخدام می‌کنید، یا من کار نمی‌کنم! چون من برده نیستم! دیگر نمی‌گذارم کسی از من سو استفاده کند.

......... دیروز در همین حین که می‌رفتم، یکی از دوستانم تماس گرفت. گفت هاتف برایت کار پیدا کردم. با مدیرمان صحبت کردم. از ساعت ۱۰ صبح میایی و کارمان شروع می‌شود به عنوان فروشنده تا ساعت ۱۰ شب. خیلی هم خوبه! یک ساعت هم می‌تونی کرکره را بدی پایین و استراحت کنی! خیلی هم اینجا مشتری نیست! برای خودت زندگی می‌کنی! ماهی هم ۱۵ میلیون پرداختی خواهند داشت. گفتم دستت درد نکنه ولی نه! گفت وا چرا! گفتم چنین کاری نمی‌خواهم! نمی‌خواهم! گفت داری سخت می‌گیری پسر نکن! بلاخره که چی؟‌ بیکاری آدم رو افسرده می‌کنه داغون می‌کنه! بی‌پولی آدم رو اذیت می‌کنه! زجر می‌ده! گفتم من انتخاب می‌کنم بی‌پولی بکشم و زجر اینطوری بکشم تا اینکه بردگی کنم! گفت بردگی نیست! دیگه حقوق اداره کاره! گفتم آقای رفیق! وقتی که خودتو می‌زنی به بیسوادی همین می‌شه! قانون اداره کار چی می‌گه؟ می‌گه کارگر!! یک کارگر ساده که کار خاصی هم نمی‌کنه و کارش به شدت سیمپله و هیچ مسئولیتی هم نداره و فقط باید بیاد و یه کاری بکنه و بره، با شرط ۶ روز در هفته و هر روز ۸ ساعت کار که از ساعت ۸ صبح تا ۴ بعد از ظهر است در ماه ۱۵ میلیون و خرده‌ای می‌شود. خب شما در ماه ۴ هفته داری! و ۲ روز که ما باز به نفع کارفرما می‌گیم همون ۴ هفته و ۲ روز رو حساب نمی‌کنیم! ۴ تا شش روز باید کار کنی که می‌شود ۲۴ روز! هر روز هم باید ۸ ساعت کار کنی که می‌کند ۱۹۲ ساعت! حقوق اداره کار را ۱۵ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان در نظر می‌گیریم! این عدد تقسیم بر ۱۹۲ ساعت، کار شما ساعتی ۸۰.۷۲۹ هزار تومان خواهد بود! آن ۷۲۹ تومان را هم رد می‌کنیم ( که خاک بر سر حاکمان ما که یک ساعت کار کنی حتی یک پفک هم نمی‌توانی بخری! ) . هر ساعت ۸۰ هزار تومان. حالا همین شرایط را برای شغل پیشنهادی تو حساب می‌کنیم! ۲۴ تا ۱۲ ساعت میشه ۲۸۸ ساعت! ساعتی ۸۰ هزار تومان، حقوق تو می‌شود ۲۳ میلیون و چهل هزار تومان! برای کار حداقلی و بدون مسئولیت! یعنی کارفرمای تو به تو ۸ میلیون تومان کمتر می‌دهد! و بعد تو دلخوشی که یک ساعت به تو اجازه می‌دهد بخوابی؟؟
مساله بعدی این است که ساعت ۱۰ شب کدام ایستگاه مترو باز است؟ کدام مترو، تو را به مقصد می‌رساند؟ آخرین اتوبوس غیر BRT ساعت ۹:۳۰ شب از ایستگاه مبدا و مقصد خودش میره به سمت ایستگاه پایانی‌اش! یعنی شما ساعت ده به جز چند BRT هیچ اتوبوسی نداری! که بخواد منو به خونه برسونه! مجبورم با بنزین ۵ هزار تومانی، اسنپ بگیرم و از ته تهران برم سر تهران و برای هر اسنپ ۷۰۰ هزار تومان پول بدم! حقوق ۱۵ میلیونی شما حتی هزینه حمل و نقل ۲۲ روز از ۲۴ روز را تامین نمی‌کند! پس من پرتوقع نیستم! همین رو بکنه ساعت ۱۰ تا ۶ و این ۱۵ میلیون رو بده میام! گفت نه مغازه تا ساعت ۱۰ بازه! گفتم پس شرمنده‌ام . گفت یه سالن کاری هم هست! ( همون گارسن) . بهت ۱۸ میده از ساعت ۷ صبح تا ۱۰ شب، کارش اینجوره که هر دو ساعت یک ربع استراحت کامل! گفتم من با کارشناسی ارشد بیام سالن کار کنم؟ البته می‌کنم! آدم نیازمند باشه فوق دکترا هم باشه میاد و کار می‌کنه! من خیلی گیر این نیستم! اما باز ده شب من کدوم مترو سوار شم؟ شرمنده . لطفا به من دیگه کار پیشنهاد نده.

......... اعصابم خراب و داغون بود! همین دیروز! همین دیروز! نابود بودم! رفتم نون بخرم، نون به شدت آشغال و سوخته را به من داد ۵۰ هزار تومان. انشاالله بدی به داروی سرطان! نفرینت کردم مرتیکه! بدکیفیت ترین نون رو به ما داد! عصبانی! داغون! نشستم روی یک سکو ... کمی استراحت کردم! دوباره پا شدم.. ۵۰۰ هزار تومان پول نون! کجا زندگی می‌کنیم؟ کیا به ما حکومت می‌کنن؟؟ یا نکنه در این حد هم حق نداریم حرف بزنیم؟ رفتم و به یک پارک طور رسیدم .. یک سیگار خریدم. نشستم روی نیمکت، یه نخ سیگار روشن کردم. و داشتم فکر می‌کردم که این بقیه پول را بگویم چه کار کردم. باید بقیه پول را برگردانم! به درک! اصلا من پیک اسنپم و نان خریدم! ۵۰ تومن شد! وسط‌‌های سیگار بودم، که یه هو اشکم آمد! یادم آمد که چطور داشتم در آن کشور لعنتی، درس می‌خواندم. چه بلاهایی سرم آمد. وقتی آمدم ایران چه بلایی سرم آمد. چطور ۶۰۰ میلیون تومان ناقابل سرم کلاه گذاشتند و رفت! چطور کلی مطالبه داشتم! چطور کار کردم پولم را ندادن! چطور استخدام شدم و پولی به من ندادن و دوندگی کردم و سفته‌ها را اجرا گذاشتن! چطور دوییدم! چطور مفتی هر خر و سگ و گربه‌ای از من به اسم رفاقت کار کشید! سکوت کردم. چطور به هر کاری تن دادم! چطور این همه مدت زندگی کردم! چطور توی دوران وبلاگ‌نویسی ام در همین بلاگفا فحش می‌خوردم و درد می‌کشیدم! چطور برای حداقل‌های زندگیم دوییدم! چطور برای رسیدن به مترو می‌دوییدم! چطور استرس می‌کشیدم. چطور همه از من انتظار دارن و من حق ندارم. چطور خیلی ها زورشون اومد یه فالو کنن! چطور زحمت کشیدم و به هیچی نرسید! چطور پشت سرم حرف زدن! چطور لایی کشیدن! و دیشب گرگ شدم! و همین سایت رو دیشب درست کردم! از این به بعد حتی مشاوره هم پول می‌خواد! حتی درد دل کنم هم پول می‌گیرم! و دیگر خسته شدم! واقعا دیگر خسته شدم! دیگر اجازه به هیچ به درد نخوری نمی‌دهم که من را تحقیر کند! واقعا اجازه نمی‌دهم و از این پس همه دشمن هستند! مگر خلاقش ثابت شود. سیگار دوم را روشن کردم! چطور شد که پولی که آن زمان ۶۰۰ میلیون بود و الان شاید به بیش از ۲ میلیارد تومان رسیده را به این راحتی از دست داده باشم؟ من کجایم؟ در حالی که ده تا نون خمیر شده داغون را در نایلونی دستم گرفتم، در پارکی نشستم و سیگار می‌کشم! کی من به اینجا رسیدم؟ با خودم گفتم که برای تمامی کارهای رایگانم ( به جز این وبلاگ ) ، مدت زمان کوتاهی می‌دهم تا اتفاقی بیفتند و راهشان را پیدا کنند. اگر نکنند، بزودی همه آنها را ذبح می‌کنم! از پادکست‌ها گرفته تا هر همکاری رایگانی که از انجام آن خسته شدم! من دیگر هاتف قدیم نیستم!

......... و یک توضیح کوتاه در رابطه با این وبلاگ بدهم! من تصمیم گرفتم که این وبلاگ را بنویسم. برای هاست شخصی، هر مقدار که فکرش را بکنید، تلاش کردم! اما هزینه هاست واقعا از بودجه من خارج است! و توانایی اش را ندارم! پس فعلا بر روی بلاگفا در خدمت شما هستم! چون رایگان است. همچنین یک نسخه از این وبلاگ، در وب‌سایت وبلاگ‌اسکای وجود دارد که آدرس آن (hatef24.blogsky.com) می‌باشد. هر زمان دسترسی به بلاگفا نبود، می‌توانید از این طریق من را دنبال کنید. آدرس ایمیلم را نیز در قسمت پروفایل گذاشتم که می‌توانید با من تماس بگیرید! من می‌نویسم. در این وبلاگ، هر چیزی را که در بخش از هاتف می‌بینید، بزودی در آن موضوعات خواهم نوشت! فعلا این نق و درد دل را داشته باشید. تلاش می‌کنم این روزهایم را بیشتر روایت کنم و بنویسم! این منم که در کنارتان هستم. در کنارم باشید. نبودید هم صاحب اختیارید. من خیلی زمان است که از خیلی چیزها گذر کردم!